به ((و.ن))

کاش اینجا بودی تا می تونستم باهات حرف بزنم.گریه کنم واز تنهایی هام برات بگم.از روزهای نبودنت...روزهای تلخ درموندگی....
روزهایی که نمی دونستم به کدوم در رو کنم تا خدا جوابمو بده....
وآخرش هم هیچ هیچ....رفتی پی زندگیت و من موندم و حسرت روزهای کوتاه و قشنگی که گذشتندو رفتند.
امنیتی  که خیلی کوتاه بود...آسایشی که بدون هیچ تلاشی برای معنا شدن٬توی قلبم ایجاد شده بود.یادته بهم می گفتی ستاره ی تو همیشه کم نورو غمگینه؟!!!چطور دلت اومد برای همیشه خاموشش کنی....
حالا که به گوشه ی آسمون نگاه می کنم دیگه ستاره ات رو نمی بینم....
اما آسمون پره از ستاره های درخشان و شادی که  تورو از من گرفتند.فکر می کردم حضورت توی زندگیم ابدی میشه اما....
مثل همیشه صلاحم نبود که بمونی و فروغ ستاره ی غمگینت رو ببینی
دلم برای تمام اون لحظاتی که توی سکوت می ایستادم و نگاهت می کردم تنگ شده....چه دنیای ساده ای....گاهی اخم می کردیو گاهی می خندیدی!تو هم تنها بودی...من که می خواستم همه ی این تنهایی ها به پایان برسه ولی تو...
ای کاش هنوز هم بارون میومد.بارون میومدو تو باز هم پشت شیشه می ایستادی و به ریزش قطراتش نگاه می کردی که خالصانه دوستیش رو با زمین خدا تقسیم می کرد......
گفتی دلت نمیاد اشکای منو ببینی....ولی اندازه ی تمام ستاره های آسمون اشک ریختم وقتی جای خالیت رو دیدم.گناه من چه بود؟نمی دونم بازم وقتی بارون میاد یادی ازم می کنی یا نه.....
اونروز وقتی سرت رو بلند کردیو منو از دور دیدی و دوباره سرت رو پایین انداختی توی دلم خالی شد......چه زود برات غریبه شدم...


اما من هنوزم وقتی از کنار اون نیمکت تنها می گذرم تو رو می بینم که روش نشستی و به آسمون خیره شدی.....

امشب شب قدره.....
نمی دونی چقدر دلم گرفته...
تصویرت جلوی چشمامه و با خودم می گم به خدا ایمان داشتی و دلم رو شیکوندی...
بی خبر و بدون هیچ خداحاقظی رفتی و آسمون رو تاریک کردی....
کمرم که خم شده بود تو چرا تیر خلاصو زدیو شیکوندیش؟
ای وای چقدر انتظارم زیاد بود....صادق باش...دلم رو نشکون....
توهم رفتی و آسمون تاریک قلبم رو پر از سکوت کردی...
اما امشب خالی از همه ی دلگیریهام.....
برات دعا می کنم...برای تویی که فرصتم برای شناختنت خیلی کم بود.....
دلم چقدر می سوزه....
چرا نجابت هیچ جای دنیا ارزشی نداره؟
می خوام چشمامو ببندم و تمام این سال های تلخ رو پاک کنم.....
امانمی شه!
خیلی تنهام.....
کاش بودی و به حرفام گوش می کردی و با شروع قصه ی اشکام سرزنشم می کردی.....
چرا تو دلت جایی نداشتم؟


**دلم برات تنگ شده جونم
می خوام ببینمت نمی تونم
بین ما دیوارای سنگی
فاصله ی یه عمره می دونم
بغض ترانمو شکستم
می خوام بگم عاشقت هستم**

نظرات 14 + ارسال نظر
دیدار پاییزی ... دعوتنامه شما یکشنبه 1 آبان‌ماه سال 1384 ساعت 01:57 ق.ظ http://1st-gharar.blogsky.com

با سلام

منتظر حضور گرمت هستیم ای دوست

پایدار باشی و سربلند

*پرنسس* یکشنبه 1 آبان‌ماه سال 1384 ساعت 01:57 ق.ظ http://yasesefid.blogsky.com

خوشبختم
پاک باشی مثه بارون

شورش یکشنبه 1 آبان‌ماه سال 1384 ساعت 07:55 ق.ظ http://deadman2048.persianblog.com

زنده ای اما زنده بودنت رنگ زندگی ندارد . نفس میکشی اما نفست گرم نیست . خواب میبینی اما خوابهایت رنگی نیست . این رسم زندگی نیست . زنده باش . درست نفس بکش و خوب خواب ببین . لذت ببر از وجود خودت . به خودت متکی باش .
من وقتی دیدم که کسی نیست که باهاش خوش باشم . کسی نیست که در کنارم باشه . با من باشه یه تصمیم گرفتم . من با خودم شادم . با خودم . به خودت متکی باش . هرکس که رفت . رفته . هرکس که رفت رو دیگه حتی در خواب هم یادی نکن . اون که رفته . عزیزم رفته . به خودت اتکا کن ...

ما دو تا یکشنبه 1 آبان‌ماه سال 1384 ساعت 11:22 ق.ظ http://taeshg.persianblog.com/

سلام... بی خیخیل اشاالله همه چیز به لطف خودش درست می شه ممنون.... موفق باشی.

زندونی یکشنبه 1 آبان‌ماه سال 1384 ساعت 02:27 ب.ظ

بارون ..حالا من شعور ندارم ..وقت ندارم نمیام اینجا پیشت تو نباید بیای بم بگی.؟!!!!؟!!!!؟!!!؟!!؟ها ...هیچی نمیتونم بگم ...دهنمو بسی با حرفات .بدجورم بسی.

بامداد یکشنبه 1 آبان‌ماه سال 1384 ساعت 02:45 ب.ظ http://shahrsaz.persianblog.com

ازوقتی ازمسافرت خارجم اومدم باورکن دیگه حال وحصله هیچ چیزی روندارم.این اولین سفرخارجی من بود.ولی خیلی افسردم کرده .جندروزاول هم که بهت گفته بودم مریض شده بودم.وقتی می بینم انسان کوچکترین ارزشی روتوی جامعه ماندارهوقتی می بینم احساس وعلاقه ودوستد داشتن هاهمگی بازیچه ای شده برای گذران وقت ووقتی می بینم وجه مشترک من بااکثریت خواب آلودجامعه ام فقط کمه سه حرفی آدم وبه قول یکی ازدوستان لنگه کفشی هست که برپای دارم ازهمه چیزدلم می گیره.من ازتوناراحت ودگیرنیستم فقط یه کم انتظارم بالارفته بود.امیدوارم موفق باشی وبرام دعاکن این روزهای سخت روبتونم پشت سربذارم.

مهدی یکشنبه 1 آبان‌ماه سال 1384 ساعت 08:13 ب.ظ http://www.a-man-in-the-hell.mihanblog.com

سلام باران عزیز ... این چند وقت که نیمدم ببخشید نه وقتشو داشم که بیام نت نه حالشو ... حالم زیاد خوب نیست ... زیاد جالب نیس که آدم حس کنه چندین سال از عمرش پوچ شده !!!
یه موقعی هر چی کلاس داشتم تو دانشگاه دودر میکردم !!! حالا که اوومدم اینجا باید بدوم یه جا بتونم برم دانشگاه ... جالب اینجاس که نه قیافم به کنکور می خوره نه چیزی از درسای دبیرستان یادم مونده !!!‌
...
سرتو درد اوردم ....
هروقت میام تو وبلاگت آرامش میگیرم اونم با این آهنگای قشنگ
به امیددیدار
فعلا ...

امیر یکشنبه 1 آبان‌ماه سال 1384 ساعت 10:15 ب.ظ http://salamedobarehbeaftab

سلام:میخوام بنویسم ولی چند دقیقه است موندم که.......پشت این پنجره خسته همیشه غایبه،کلید صندوق دربسته همیشه غایبه،بهترین شعرای سر بسته همیشه غایبه،مثل یه معجزه اسمش تو کتابا اومده.........ولی و ولی وولی........خوشحالم که داری سعی میکنی که ............من بدجوری بریم ولی دارم خودم ویه روز یه روز میکشونم،میگم حالا فردا را هم ببین بعد این آخرین کاریه که بلدم باهاش خودمو ساکت کنم دیگه دانسته هام برا مقاومت تمومه بیخیال فقط بگم که بریدم،میخوام تمومش کنم،همه چیو ظرفیت منم همین بود،دردی تو قلبم داره میپیچه که شاید درمان همه دردهام باشه،تمام سمت چپم تیر میکشه ویه جورایی دیگه خوشحالم شاید تمومش کرد،امید تحمل صبر.......دیگه ندارم که خرجش کنم،کاش همینهارو هم نمینوشتم ولی اگه یه مدت نیامدم نگران نباش بادمجون بم آفت نداره میخوام خودم بدمن تاثیر کسی تصمیم بگیرم عشق معجزه بزرگیه ولی از دست رفتنش همه چیز و باخودش میبره ودیگه برنمیگرده به هیچ وجه برنمیگرده،مثل مواد مخدره باید خوابید ترکش کرد خیلی مهلکه میدونم که میدونی باران جان..........سلامت باش و به سعیی که میکنی ادامه بده تو موفق میشی من دردم با تو خیلی فرق میکنه،نه مال من سنگینتره درد من مزمنه مثل خوره شده تا بعد...

حسین یکشنبه 1 آبان‌ماه سال 1384 ساعت 11:10 ب.ظ http://www.mh24851.persianblog.com

راستش نمیدونم چی بگم باران جون...فقط خیلی باید دلت صاف باشه که بتونی با اینکه گذاشته رفته براش دعا کنی. من نمیدونم ولی فکر نمیکنم بتونم همچین کاری بکنم :|

میم دوشنبه 2 آبان‌ماه سال 1384 ساعت 02:44 ق.ظ http://meem121.persianblog.com

سلام ... آمد و رفت ... دل بستن و دل نبستن ... به حق این شب‌ها به حق صاحب این شب‌ها «علی» که هرچه خیر هست نصیب‌ات بشه ... راستی من دانشگاه رو نتونستم برم

آریانا دوشنبه 2 آبان‌ماه سال 1384 ساعت 06:51 ق.ظ http://www.arianapoem.persianblog.com

سلام باران جان. خوبی؟ نماز روزه هات قبول مهربونم. باران الان که خوندن متنت تموم شد گونه هام خیس خیسه. باران کلمه به کلمه این متن حرف دل منم هست. اونم تنها بود ولی رفت. منم کم نور و غمگین بودم و موندم. منم اندازه تمام دونه های ناز بارون اشک ریختم. اونم بدون خدافظی رفت. گریههههههههههههههههههههههههههههههه. باران منم پری شب فقط واسه اون دعا کردم. واسه سلامتیش واسه موفقیتش واسه پیروزی و شادیش. واسه خوشبختیش. آخه خدااااااااااااااااااااااااا مگه عاشقی چه جرمیه که تاوانش اینقدر سنگینههههههههههههههههههههه؟؟؟؟؟؟؟//// نه باران جان. این سال ها که هیچ حتی یه لحظه هم از این روزای خوش فراموش شدنی نیست. و در آخر . . . کاش بود و با جاری شدن اولین قطره اشکم مثه همیشه ازم قول می گرفت که دیگه هیچ وقت گریه نکنم!!!!! ( مینون ناباوری جمع / خالی گذاشتی هر دو دستم **** تو بودی تمام هستی و مستی و راستی و قصه من / تو بودی سنگ صبورم و نگاه دورم و لب های بسته من ) گریهههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه

مرمر دوشنبه 2 آبان‌ماه سال 1384 ساعت 01:58 ب.ظ http://sangesepid.persianblog.com

AKHEY :(

پژمان دوشنبه 2 آبان‌ماه سال 1384 ساعت 07:49 ب.ظ http://www.sportboy.blogsky.com

سلام!! امیدوارم مطالبت روز به روز قشنگ تر بشه!! پیش منم بیا:* ممنون

حسین دوشنبه 2 آبان‌ماه سال 1384 ساعت 08:52 ب.ظ http://www.mh24851.persianblog.com

چیه، چرا همه این روزا شیطونی میکنن؟ تو چیکار میخاستی بکنی راست کلیک نذاشت؟ :ی دروغ چرا، راستش من برای یه سری آدما نمیتونم دعا کنم...یعنی میدونی از اینکه بهشون فکر کنم عذاب میکشم. میدونی، بعضی وقتا، بعضی نامردی ها رو از یه سری آدمای خودی انتظار نداره...خیلی نامردی هااااااا. یعنی...حیف که نمیشه بگم، یعنی خیلی نامرد بازی. اون وقت اینکه بخام حتی با آدمش فکر کنم عذاب میکشم. وقتی هم که به کسی فکر نکنی نمیتونی دعا کنی. البته تعداد کمی هستن که من این احساس رو بهشون دارم ولی هستن.شما رو که یادمون نمیره که. یاد شما همیشه هستیم.شما دعا کن! دفعه بعدم میری وبلاگ کسی شیطونی نکن :ی

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد